مریست تا به پای خم از پا نشسته ایم در کوی میفروش چو مینا نشسته ایم ما را ز کوی باده فروشان گزیر نیست تا باده در خم است همینجا نشسته ایمتا موج حادثات چه بازی کند که ما با زورق شکسته به دریانشسته ایمما آن شقایقیمکه با داغ سینه سوز
برچسب:
نویسنده: مهتاب سامانی